تبليغاتX
فراق
این الطالب بدم المقتول بکربلا
  •  اشک را افریدی 
    خدایا! تو را شکر می‏کنم که اشک را آفریدی، که عصاره حیات انسان است، آنگاه که در آتش عشق می‏سوزم، یا در شدت درد می‏گدازم، یا در شوق زیبایی و ذوق عرفانی آب می‏شوم، و سروپای وجودم روح می‏شود، لطف می‏شود، عشق می‏شود، سوز می‏شود، و عصارة وجود بصورت اشک، آب می‏شود و به عنوان زیباترین محصول حیات، که وجهی به عشق و ذوق دارد، و وجهی دیگر به غم و درد، بر دامان وجود فرو می‏چکد.
    اگر خدای بزرگ از من سندی بطلبد، قلبم را ارائه خواهم داد، و اگر محصول عمرم را بطلبد، اشک را تقدیم خواهم کرد.
    خدایا! تو مرا اشک کردی که همچون باران بر نمک‏زار انسان ببارم، تو مرا فریاد کردی که همچون رعد، در میان طوفان حوادث بغرم.
    تو مرا درد و غم کردی، تا هم‏نشین محرومین و دل‏شکسته‏گان باشم، تو مرا عشق کردی تا در قلب‏های عشاق بسوزم.
    تو مرا برق کردی تا در آسمان ظلمت‏زده بتازم، و سیاهی این شب ظلمانی را بدرم.
    تو مرا زهد کردی، که هنگام درد و غم و شکست و فشار و ناراحتی، وجود داشته باشم، و هنگام پیروزی و جشن و تقسیم غنائم، دامن خود برگیرم و در کویر تنهایی با خدای خود تنها بمانم.
    غم و درد؛

       چمران

    + نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 20:35  توسط سید مصطفی  | 
  •  چمران 
    خوش دارم از همه‏چیز و همه‏کس ببرم و جز خدا انیسی و همراهی نداشته باشم.
    خوش دارم که زمین زیراندازم و آسمان بلند رواندازم باشد و از همه زندگی و تعلقات آن آزاد گردم.
    خوش دارم که مجهول و گمنام، به سوی زجردیدگان دنیا بروم، در رنج و شکنجه آنها شرکت کنم، همچون سربازی خاکی در میان انقلابیون آفریقا بجنگم تابه درجه شهادت نایل آیم.
    خوش دارم که مرا بسوزانند و خاکسترم را به باد بسپارند تا حتی قبری را از این زمین اشغال نکنم.
    خوش دارم هیچ‏کس را نشناسد، هیچ‏کس از غم‏ها و دردهایم آگاهی نداشته باشد، هیچ‏کس از راز و نیازهای شبانه‏ام نفهمد، هیچ‏کس اشک‏های سوزانم را در نیمه‏های شب نبیند، هیچ‏کس به من محبت نکند، هیچ‏کس به من توجه نکند، جز خدا کسی را نداشته باشم، جز خدا با کسی راز و نیاز نکنم، جز خدا انیسی نداشته باشم، جز خدا به کسی پناه نبرم.
    + نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 20:30  توسط سید مصطفی  | 
  •  یا زهرا, 
    دیدم در اتش لاله را

    شمع و گل و پروانه را

    دیدم که زهرا مادم

    گم کرده راه خانه را

    السلام علیک یا ایها الصدیقه الشهدیده

    فاطمه

    + نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 22:13  توسط سید مصطفی  | 
  •  شعری از حضرت حافظ 
    جز نقش تو در نظر نیامد مارا

    جز کوی تو رهگذر نیامد مارا

    خواب ارچه خوش امد همه را در عهدت

    حقا که به چشم در نیامد ما را

    + نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 19:39  توسط سید مصطفی  | 
  •  شعری از عمان سامانی 
    معرفت کالا و عقلم پاسبان و نفس دزد

    در کمین تا کی کند فرصت، برد کالای من

    گرچه استحقاق دارم ،لیک از انصاف نیست

    در دل من جای او باشد، در اتش جای من

    راه باریک است و شب تاریک و چاه از حد فزون

    دستگیری کن خدا را تا نلغزد پای من

    + نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 23:28  توسط سید مصطفی  | 
    درباره
    نوشته هاي پيشين
    آرشيو
    پيوندها
    طراح قالب