تبليغاتX
فراق
این الطالب بدم المقتول بکربلا

کيست اين پنهان مرا در جان و تن

کز زبان من همی گويد سخن؟

اين که گويد از لب من راز کيست

 بنگريد اين صاحب آواز کيست

در من اينسان خودنمايی می کند

 ادعای آشنايی می کند

کيست اين گويا و شنوا در تنم؟

 باورم يا رب نيايد کين منم

متصلتر با همه دوری به من

از نگه با چشم از لب با سخن

خوش پريشان با منش گفتار هاست

در پريشان گوييش اسرار هاست

گويد او چون شاهدی صاحب جمال

حسن خود بيند به سر حد کمال

از برای خودنمايی صبح و شام

سر بر آرد گه ز روزن گه زبام

با خدنگ غمزه صيد دل کند

 ديد هر جا طايری بسمل کند

گردنی هر جا در آرند در کمند

تا نگويد کس اسيرانش کمند

لاجرم آن شاهد بالا و پست

با کمال دلربايی در الست

جلوه اش گرمی بازاری نداشت

 يوسف حسنش خريداری نداشت

غمزه اش را قابل تيری نبود

 لايق پيکانش نخجيری نبود

عشوه اش هر جا کمند انداز گشت

گردنی لايق نيامد بازگشت

ما سوا آيينهء آن رو شدند

 مظهر آن طلعت دلجو شدند

پس جمال خويش در آيينه ديد

 روی زيبا ديد و عشق آمد پديد

مدتی آن عشق بی نام ونشان

 بد معلق در فضای بيکران

دلنشين خويش ماوايی نداشت

تا در او منزل کند جايی نداشت

بهر منزل بيقراری ساز کرد

طالبان خويش را آواز کرد

چونکه يکسر طالبان را جمع ساخت

 جمله را پروانه خود را شمع ساخت

جلوه ای کرد از يمين از يسار

دوزخی و جنتی کرد آشکار

جنتی خاطر نواز و دل فروز

 دوزخی دشمن گداز و غير سوز

                                                                           عمان ساماني

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 22:33  توسط سید مصطفی  | 

 
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 17:58  توسط سید مصطفی  | 

 

عاشقی را جگری می بايد

احتمال خطری می بايد

نتوان رفت در اين ره با پای

عشق را بال و پری می بايد

گريه نيمه شبی در کار است

دود و آه سحری می بايد

ديده را آب ده از آتش دل

عشق را چشم تری می بايد

تو نه ايی مرد چنين دريايی

رند شوريده سری می بايد

نتوانی تو به خود پی بردن

مرد صاحب نظری می بايد

چشم و گوش تو به شرک آلوده ست

چشم و گوش دگری می بايد

هست هر قافله را سالاری

هر کجا پاست سری می بايد

ناز پرورده کجا ؟ عشق کجا؟

عشق را شور و شری می بايد

چون مگس چند زند بر سر دوست

فيض را لب شکری می بايد

عاقبت نخل اميد ما را

از وصال تو بری می بايد

ملا محسن فيض کاشانی

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1385ساعت 15:38  توسط سید مصطفی  | 

همه چیز برای خدا: علی علیه‏السلام فرمودند: طوبی لِمَنْ اَخْلَصَ لِلّهِ عَمَلَهُ وَعِلْمَهُ وَحُبَّهُ وَبُغْضَهُ واَخْذَهُ وَتَرْکَهُ وَکَلامَهُ وَصُمْتَهُ؛ خوشا به حال کسی که عمل و علم و دوستی و دشمنی و گرفتن و ترک کردن و سخن گفتن و سکوتش رابرای خداوند خالص کرده است.
از رجب‏علی خیاط نقل شده است که: در تشییع جنازه آیة اللّه‏ بروجردی رحمه‏الله جمعیّت بسیاری آمدند و تشییع باشکوهی شد، در عالم معنا از ایشان پرسیدم که چطور شد از شما این اندازه تجلیل کردند؟ فرمود: تمام طلبه‏ها را برای خدا درس می‏دادم.
پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به اباذر فرمود: یا اَباذَرْ لِیَکُنْ لَکَ فی کُلِّ شَی‏ءٍ نِیَّةً صالِحَةً حَتّی فی النَّوْمِ وَالاَْکْلِ؛ ای ابوذر! باید در هر کاری نیتی پاک داشته باشی، حتی در خوردن و خوابیدن.


رضایت خدا یا مردم؟: امام حسین علیه‏السلام فرمود: مَن طَلَبَ رِضَا اللّه‏ِ بِسَخَطِ النّاسِ کَفاهُ اللّه‏ُ اُمُورَ النّاسِ وَمَنْ طَلَبَ رِضَا النّاسِ بِسَخَطِ اللّه‏ِ وَکَّلَهُ اللّه‏ُ اِلی النّاسِ؛ هرکس رضایت خدا را بخواهد هر چند با خشم مردم همراه شود؛ خداوند او را از امور مردم کفایت می‏کند، و هر کس که دنبال رضایت مردم باشد با به خشم آوردن خداوند، خداوند او را به مردم وامی‏گذارد

نظر هم بدین ببینیم خوبه یا بده...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 12:24  توسط سید مصطفی  | 

بی تو سر کردن در عالم مشکل است

خاک نعلین تو داروی دل است

یاد تو یاد جمال مصطفی است

یاد تو یاد علی مرتضی است

یاد تو تفسیر ایات جلیست

یاد تو یاد حسین بن علیست

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 20:48  توسط سید مصطفی  |