تبليغاتX
فراق

فراق

این الطالب بدم المقتول بکربلا

آه شب

كاشكى آه شب اثر مى داشت

 شب تنهايى ام، سحر مى داشت

كاش تا شهر آرزو، يك چند

 مرغ جان رخصت سفر مى داشت

قفسم را، به جانب صحرا

 روزنى بود، يا كه در مى داشت

سوختم، زانفعال بى ثمرى!

 اين شجر كاش بار و بر مى داشت

جان ز هجران به لب رسيد، اى كاش!

يار از چهره پرده برمى داشت

نقد جانى كه بود، آورديم

با يكى جلوه، كاش برمى داشت!

كاش بر اين بضاعت مزجات

 يوسف مصر جان، نظر مى داشت

«واصل» از بهر دوست مى افشاند

 جان و دل، صدهزار اگر مى داشت

بوى گل خيزد از گِلَش، كه به دل

مهر موعود منتظر مى داشت

 (محمّد آزادگان «واصل»)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 0:4  توسط سید مصطفی  | 

لحن خوش اواییم...شعری از مرحوم اقاسی روحش شاد

با همه‌ی لحن خوش‌آوائیم

در به‌در کوچه‌ی تنهایی‌ام

ای دو سه تا کوچه زما دورتر

نغمه‌ی تو از همه پرشورتر

کاش که این فاصله را کم کنی

محنت این قافله را کم کنی

کاش که همسایه‌ی ما می‌شدی

مایه‌ی آسایه‌ی ما می‌شدی

هر که به دیدار تو نائل شود

یک‌شبه حلّال مسائل شود

دوش مرا حال خوشی دست داد

سینه‌ی ما را عطشی دست داد

نام تو بردم، لبم آتش گرفت

شعله به دامان سیاوش گرفت

نام تو آرامه‌ی جان من است

نامه‌ی تو خطّ امان من است

ای نگهت خواستگه آفتاب

بر من ظلمت‌زده یک شب بتاب

پرده برانداز ز چشم ترم

تا بتوانم به رخت بنگرم

ای نفست یار و مددکار ما

کی و کجا وعده‌ی دیدار ما

دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد

به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد

به مکّه آمدم ای عشق تا تو را بینم

تویی که نقطه‌ی عطفی به اوج آیینم

کدام گوشه‌ی مشعر، کدام کنج منا

به شوق وصل تو در انتظار بنشینم

روا مباد که بر بنده‌ات نظر نکنی

روا مباد که ارباب جز تو بگزینم

چو رو کنی به رهت، درد و رنج نشناسیم

ز لطف روی تو دست از ترنج نشناسیم

  اغاسي

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 15:56  توسط سید مصطفی  | 

کاشانه دل

تا روی تو شد بزم طربخانه دل

برتر ز بهشت گشت کاشانه دل

ما تشنه عشقیم و ز شهد لب دوست

مستانه زدیم می ز پیمانه دل

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 22:29  توسط سید مصطفی  | 

لايق ديدار

چه كنم تا كه شبي لايق ديدار شوم

بهر ديدار گل فاطمه بيدار شوم

همچو آن پير خراباتي و عاشق پيشه

چشم بيمار تو را بينم و بيمار شوم

همه ي ترس من اين است كه اي محرم راز

بروم باز از اينجا و گنه كار شوم

كاش مي شد به سويم نظري مي كردي

تا كه از خواب گنه يكسره بيدار شوم

عاشقان بي سر و سامان و گرفتار تواند

كاش از عشق تو من نيز گرفتار شوم

در بيابان گناه و هوس و بي كسي ام

كمكم كن كه دگر راهي گلزار شوم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 14:27  توسط سید مصطفی  |