تبليغاتX
فراق
این الطالب بدم المقتول بکربلا
سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند

پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند

بفتراک جفا دلها چو بربندد بربندند

ز زلف عنبرین جانها چو بگشایند بفشانند

به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند

نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند

سرشک گوشه گیران را چو دریابند در یابند

رخ مه از  سحر خیزان نگردانند گردانند

ز چشم لعل رمانی چو می خندند می بارند

ز رویم راز پنهانی چو می بیندد می خوانند

دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد

ز فکر آنان که در تدبیر در مانند درمانند

چو منصور از مراد آنان که بر داراند بردارند

بدین درگاه حافظ را چو می خوانند می رانند

درین حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند

که با این درد اگر دربند درمانند درمانند

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 3:45  توسط سید مصطفی  |