تبليغاتX
فراق
این الطالب بدم المقتول بکربلا

همه داشتن سوار قایق میشدند...

میخواستیم بریم عملیات...

یکی از یچه ها چند ماهی دست کومله ها اسیر بود هنوز جای شکنجه روی بدنش بود.

وقتی سوار شد داد زد : پدرشون و در میاریم.انتقام میگیریم...

تا شنید گفت : تو نمیخواد بیای.ما واسه انتقام جایی نمیریم...

 

یادگاران/کتاب شهید باکری

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 0:21  توسط سید مصطفی  | 

عصر این جمعه دلگیر

وجود تو کنار دل هر بیدل عاشفته شود حس

تو کجایی گل نرگس؟

به خدا آه نفسهای غریب تو که اغشته به حزنی است

ز جنس غم و ماتم

زده اتش به دل عالم و ادم

مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظمی

به تنت رخت عزا کرده ای؟ ای عشق مجسم

که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت

نکند باز شده ماه محرم

که چنین میزند اتش به دل فاطمه اهت

به فدای نخ ان شال سیاهت

به فدای رخت ای ماه

بیا صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم تویی

آجرک الله عزیز دو جهان یوسف در چاه

دلم سوخته از اه نفسهای غریبت

دل من بال کبوتر شده

خاکستر پرپر شده

همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج

نفس گشته هوایی

و سپس رفته به اقلیم رهایی

به همان صحن و سرایی

که شما زائر آنی

وخلاصه شود ایا که برا نیز به همراه خودت

زیر رکابت

ببری تا بشوم کرب بلایی

به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد

نگهم خواب ندارد

قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد

شب من روزن مهتاب ندارد

همه گویند به انگشت اشاره

مگر این عاشق بیچارهء دلدادهء دلسوخته ارباب ندارد

تو کجایی؟

تو کجایی؟

شده ام باز هوایی

شده ام باز هوایی

سید حمید رضا برقعی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 0:12  توسط سید مصطفی  | 

عصر یک جمعه دلگیر

دلم گفت بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟

چرا اب به گلدان نرسیده است؟

چرا لحظه باران نرسیده است؟

وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است؟

به ایمان نرسیده است؟

وغم عشق به پایان نرسیده است؟

بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید بنویسد

که هنوزم که هنوز است

چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است؟

دل عشق ترک خورد

گل زخم نمک خورد

زمین مرد

زمان بر سر دوشش غم و اندوه فقط برد

فقط برد

زمین مرد

زمین مرد

خداوند گواه است

دلم چشم به راه است

ودر حسرت یک پلک نگاه است

ولی حیف نصیبم فقط اه است

وهمین اه خدایا برسد کاش به جایی

برسد کاش صدایم به صدایی...

 

سید حمید رضا برقعی 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 2:23  توسط سید مصطفی  | 

موجیم و وصل ما، از خود بریدن است

ساحل بهانه ایست، رفتن رسیدن است

تا شعله در سریم، پروانه اخگریم

شمعیم و اشک ما، در خون چکیدن است

ما مرغ بی پریم، از فوج دیگریم

پرواز باله ما، در خون تپیدن است

پر میکشیم و بال، در پرده ی خیال

اعجاز زوق ما، در پر کشیدن است

گفتی مرا بخوان، خواندیم و خامشی

پاسخ همین تو را، تنها شنیدن است

بی درد و بی غم است، چیدن رسید است

خامیم و درد ما، از کال چیدن است

زنده یاد قیصر امین پور

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 0:1  توسط سید مصطفی  | 

دلم گرفته ، ای دوست! هوای گریه با من

گر از قفس گریزم کجا روم ، کجا من؟

نه بسته ام به کس دل، نه بسته کس به من دل

چو تخته پاره بر موج، رها رها رها من

ز من هر آن که او دور، چو دل به سینه نزدیک

به من هر ان که نزدیک، از او جدا جدا من

نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی

که تر کنم گلویی، به یاد آشنا من

زبودنم چه افزود ؟ نبودنم چه کاهد؟

که گویدم به پاسخ، که زنده ام چرا من

ستاره ها نهفتم، در آسمان ابری

دلم گرفته ، ای دوست هوای گریه با من...
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:5  توسط سید مصطفی  |