تبليغاتX
فراق - عصر این جمعه دلگیر
این الطالب بدم المقتول بکربلا

عصر این جمعه دلگیر

وجود تو کنار دل هر بیدل عاشفته شود حس

تو کجایی گل نرگس؟

به خدا آه نفسهای غریب تو که اغشته به حزنی است

ز جنس غم و ماتم

زده اتش به دل عالم و ادم

مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظمی

به تنت رخت عزا کرده ای؟ ای عشق مجسم

که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت

نکند باز شده ماه محرم

که چنین میزند اتش به دل فاطمه اهت

به فدای نخ ان شال سیاهت

به فدای رخت ای ماه

بیا صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم تویی

آجرک الله عزیز دو جهان یوسف در چاه

دلم سوخته از اه نفسهای غریبت

دل من بال کبوتر شده

خاکستر پرپر شده

همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج

نفس گشته هوایی

و سپس رفته به اقلیم رهایی

به همان صحن و سرایی

که شما زائر آنی

وخلاصه شود ایا که برا نیز به همراه خودت

زیر رکابت

ببری تا بشوم کرب بلایی

به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد

نگهم خواب ندارد

قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد

شب من روزن مهتاب ندارد

همه گویند به انگشت اشاره

مگر این عاشق بیچارهء دلدادهء دلسوخته ارباب ندارد

تو کجایی؟

تو کجایی؟

شده ام باز هوایی

شده ام باز هوایی

سید حمید رضا برقعی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 0:12  توسط سید مصطفی  |