گر از قفس گریزم کجا روم ، کجا من؟
نه بسته ام به کس دل، نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج، رها رها رها من
ز من هر آن که او دور، چو دل به سینه نزدیک
به من هر ان که نزدیک، از او جدا جدا من
نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی، به یاد آشنا من
زبودنم چه افزود ؟ نبودنم چه کاهد؟
که گویدم به پاسخ، که زنده ام چرا من
ستاره ها نهفتم، در آسمان ابری
دلم گرفته ، ای دوست هوای گریه با من...