ساحل بهانه ایست، رفتن رسیدن است
تا شعله در سریم، پروانه اخگریم
شمعیم و اشک ما، در خون چکیدن است
ما مرغ بی پریم، از فوج دیگریم
پرواز باله ما، در خون تپیدن است
پر میکشیم و بال، در پرده ی خیال
اعجاز زوق ما، در پر کشیدن است
گفتی مرا بخوان، خواندیم و خامشی
پاسخ همین تو را، تنها شنیدن است
بی درد و بی غم است، چیدن رسید است
خامیم و درد ما، از کال چیدن است
زنده یاد قیصر امین پور