<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>فراق</title>
<link>http://zohoor666.blogfa.com/</link>
<description>این الطالب بدم المقتول بکربلا</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 02 Oct 2009 20:42:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>این داستان واقعیست</title>
<link>http://zohoor666.blogfa.com/post-108.aspx</link>
<description>سر کار بودم. از سپاه امدند،سراغ پسر کوچیکه را گرفتند. دلم لرزید، گفتم : یک هفته پیش اینجا بود. یک روز ماند بعد گفت میخوام برم اصفهان یه سر به خواهرم بزنم. این پا ان پا کردند.بالاخره گفتند : کوچیکه مجروح شده و میخواند برن بیمارستان، عیادتش. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همراهشان رفتم وسط راه گفتند : اگر شهید شده باشد چی؟ گفتم : انا لله و انا علیه راجعون. گفتند عکسش را میخواهند، پیاده شدم و راه افتادم طرف خانه. حال خانوم خوب نبود. گفت چرا اینقدر زود آمدی؟ گفتم یکی از همکارا زنگ زد، امشب از شهرستان میرسند، میان اینجا. گله کرد گفت: چرا مهمان سر زده می آوری؟ گفتم : اینها یک دختر دارن که من چند وقته میخوام برا پسر کوچیکه ببینیدش،دیدم فرصت مناسبیه. رفت دنبال مرتب کردن خانه. در کمد را باز کردم و ی عکس گشتم که یکدفعه دیدم پشت سرمه. گفتم  میخوام یک عکسش و پیدا کنم و بزارم روی طاقچه تا ببینند. پیدا نشد. سر اخر مجبور شدم عکس دیپلمش و بکنم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دم در، خانوم گفت : تلفنمون چند روزه قطعه، ولی ماله همسایه ها وصله.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وقتی رسیدم پیش بچه های سپاه گفتم : تلفنو وصل کنین، دیگه خودمون خبر داریم. گفتند  : چشم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یکی دو تا کوچه نرفته بودیم که گفتند : حالا اگر پسر بزرگه شهید شده باشه؟ گفتم : لابد خدا میخواسته ببینه تحملشو  دارم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خیالشان جمع شد که فهمیده ام هم بزرگه رفته هم کوچیکه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000066 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;نقل از پدر شهیدان مهدی و مجید زین الدین&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 02 Oct 2009 20:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zohoor666&amp;postid=108</comments>
<dc:creator>zohoor666</dc:creator>
<guid>http://zohoor666.blogfa.com/post-108.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تارخچه شكل‌گیری اسرائیل</title>
<link>http://zohoor666.blogfa.com/post-107.aspx</link>
<description>در سال 1898 میلادی «تئودور هرتصل» خبرنگار و نویسنده یهودی در اتریش كتابی تحت عنوان «دولت یهود» منتشر كرد. وی در این كتاب از تشكیل یك دولت یهودی دفاع كرده و به افكار عمومی غرب برای استقبال از جنبش صهیونیستی یك زمینه فكری داد. از آنجایی كه یهودیان در آلمان بیش از سایر كشورها نفوذ سیاسی و آزادی عمل داشتند لذا هرتصل ابتدا سعی كرد از طریق دولت آلمان نظر سلطان عثمانی را برای اسكان یهودیان در فلسطین جلب نماید لكن مساعی مورد بحث به دلایل متعدد سیاسی از جمله اعلام جهاد مسلمین علیه مهاجمین خارجی با موفقیت مواجه نگردید. به همین دلیل یهودیان خود را به دامن انگلستان انداختند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در مذاكراتی كه سران یهود با «سایكس» نماینده انگلستان داشتند به او اطمینان دادند كه در «جامعه ملل» از تحت‌الحمایگی فلسطین از طرف انگستان دفاع خواهند كرد و به فرانسه یا دولت دیگری اجازه نخواهند داد تا فلسطین را تحت‌الحمایه خود سازد. از سوی دیگر به «سایكس» قول اعطای هر گونه و هر اندازه وام را دادند و نیز متعهد شدند كه دولت ایالات متحده آمریكا را برای دخالت در جنگ به سود متفقین و علیه آلمان تحت فشار بگذارند. این اقدامات در واقع زمینه را برای انتشار «اعلامیه بالفور» در تاریخ 2 نوامبر 1971 آماده كرد.«بالفور»، وزیر خارجه وقت انگلستان طی نامه‌ای خطاب به لرد روچیلد، مژده تشكیل وطن ملی یهود را می‌دهد، این نامه به «اعلامیه‌بالفور» شهرت یافت. در این اعلامیه آمده بود: &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;«نظر به علاقه خاصی كه دولت انگلستان به تشكیل وطن ملی یهود در فلسطین دارد، برای نیل به این هدف و تسهیل وسایل آن كوشش خواهد كرد.»&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پس از صدور «اعلامیه بافور» نیروهای نظامی انگلیس در 9 دسامبر 1971 بیت‌المقدس را اشغال كردند و تا پاییز 1918 توانستند همه نیروهای نظامی عثمانی در فلسطین را مجبور به تسلیم كرده و سراسر سرزمین این كشور را به تصرف خویش درآورند. در سال 1919 میلادی كنفرانس «سان رمو» كه از نمایندگان فرانسه، انگلیس و ایتالیا، تشكیل شده بود پس از بررسی اوضاع همه جانبه فلسطین موافقت خود را مبنی بر تحت‌الحمایگی فلسطین به وسیله بریتانیا اعلام داشت. در تاریخ 24 ژوئیه 1922 قیمومیت انگلستان برفلسطین رسماً توسط شورای «جامعه ملل» به تصویب رسید.در پرتو حمایت انگلستان و علیرغم مخالفت اعراب، مهاجرت یهودیان به فلسطین كه از چند سال پیش آغاز شده بود سرعت بیشتری پیدا كرد. از سوی دیگر سیاست ضد یهود «هیتلر» باعث شد تعداد مهاجران اروپایی باز هم بیشتر شود. به طوری كه در سال 1946 میلادی از 560/972 / 1 نفر جمعیت فلسطین، بیش از 608 هزار نفر آنها را یهودیان تشكیل می‌دادند. در حالیكه تعداد یهودیان در سال 1918، حدود 56000 نفر بود. بیشتر این مهاجرین از اروپایی شرقی بودند.به موازات ازدیاد جمعیت یهودیان در فلسطین و بالاگرفتن قدرت سیاسی آنها در منطقه، توده‌های عرب كه از نفوذ یهودیان خشمگین و در عین حال نگران شده بودند انگلستان را تحت فشار گذاشتند تا از صهیونیستها جانبداری نكند. در این هنگام صهیونیستها در فلسطین عملاً یك نیروی خود مختار بوجود آورده و یك ارتش سری به نام «هاگانا» درست كرده بودند. وظیفه این ارتش ترور مخالفان و مبارزه با توده‌های عرب بود. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;انگلستان برای ساكت كردن توده‌های عرب و جلوگیری از طغیان آنان در سال 1939 «كتاب سفید» را منتشر كرد و اعلام داشت یهودیان می‌توانند در فلسطین یك كانون ملی داشته باشند اما حق تأسیس دولت مستقل را ندارند. این اعلامیه خشم صهیونیستها را برانگیخت و تصمیم گرفتند برخلاف نظر انگلیسیها نیات خود را عملی سازند. اما در این زمان جنگ جهانی دوم آغاز شد و مسئله فلسطین تحت‌الشعاع اخبار مربوط به جنگ قرار گرفت.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعد از پایان جنگ جهانی دوم در سال 1947 انگلستان اعلام كرد سال بعد، از فلسطین بیرون خواهد رفت و اداره آن را به سازمان ملل خواهد سپرد. در تاریخ 29 نوامبر 1947 مجمع عمومی سازمان ملل متحد با صدور قطعنامه‌ای فلسطین را به سه قسمت كرد. 43 درصد آن را در اختیار عربها و 56 درصد آن را در اختیار یهودیان قرار داد. بیت‌المقدس نیز بین‌المللی اعلام گردید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;زمانی كه قیومت بریتانیا بر فلسطین در 15 مه 1948 به پایان رسید در واقع تمامی نهادهای سیاسی فلسطینی از بین رفته بود و هیچ سازمانی برای پر كردن خلاء موجود، وجود نداشت. صهیونیستها كه بر نواحی كشور یهود در قطعنامه تقسیم مسلط بودند یك شورای موقت حكومتی مركب از 38 عضو تأسیس كردند كه به نوبه خود یك كابینه 13 نفره را انتخاب كرد. همان روز «دیوید بن گوریون» که بعداً مقام نخست وزیری و وزارت دفاع را به عهده گرفت، تشكیل دولت را اعلام كرد. بلافاصله بعد از این اعلام، دولتهای ایالات متحده آمریكا و اتحاد جماهیر شوروی، اسرائیل را به رسمیت شناختند...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 26 Sep 2009 13:17:30 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zohoor666&amp;postid=107</comments>
<dc:creator>zohoor666</dc:creator>
<guid>http://zohoor666.blogfa.com/post-107.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عیدتون مبارک</title>
<link>http://zohoor666.blogfa.com/post-106.aspx</link>
<description>&lt;DIV&gt;
&lt;P&gt;برای اینکه بدونیم عید و چه کسی میتونه اعلام کنه و وظیفه چه کسی است مطلب زیر رو بخونیم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پيشوايان و رهبران دينى در جامعه اسلامى وظيفه هدايت و رهبرى امّت اسلامى را برعهده دارند. هدايت مردم معمولاً با راهنمايى‏ها و اوامر و نواهى كه از سوى آنان صادر مى‏شود انجام مى‏گيرد. رهبران دينى گاهي از آن جهت كه كارشناس فن و متخصص امر هستند اظهار نظر مى‏كنند و گاهى به عنوان رهبر و پيشواى امت، فرمان هايى صادر مى‏كنند. پيامبر مكرم اسلام(ص) داراى هر دو بعد بودند، هم احكام شرعى الهى را بيان مى‏كردند هم دستورهاى اجتماعى سياسى، مانند فرمان جهاد و اعلام صلح  صادر مى‏كردند. اين مسئله در مورد پيشوايان معصوم(ع) و نواب خاص آنان كه داراى هر دو جنبه (بيان احكام شرعى و صدور دستورهاى اجرائى، سياسى و اجتماعى) هستند نيز وجود دارد. يعنى همان طور كه بايد به دستورهاى شرعى آن بزرگواران عمل كرد، به فرامين اجتماعى و سياسى آنان نيز بايد گردن نهاد و از آنان متابعت كرد. اما اين امر در زمان غيبت كبرى كه فقهاى بزرگوار هدايت دينى و بيان احكام الهى را به عهده دارند، بعضاً با مشكلاتى همراه است. در اين عصر مردم در ابواب فقهى مختلف مثل نماز، روزه، حج، زكات، خمس و... وعموم عبادات و معاملات با مراجعه به فقها در جهت رفع تكليف و عمل به احكام شرعى اقدام مى‏كنند و در اين زمينه مشكل چندانى ندارند، مشكل مردم در پاره‏اى مسائل اجتماعى ـ سياسى مانند اقامه حدود الهى، اقامه نماز  جمعه و عيد و اعلام جهاد و صلح، اخذ وجوهات شرعيه، تشكيل حكومت ودهها مسئله اجتماعى ـ سياسى ديگر است. برخى فكر مى‏كنند اين امور همچون احكام شرعى فقهى، با تقليد از يكي از مراجع تقليد حل مى‏شود. اما آيا مسائلى چون اعلام  روز اول ماه مبارك رمضان و روز عيد فطر و روز عيد قربان و... همچون وجوب نماز و بيان احكام فقهى است؟ و اصولاً آيا مسائل سياسى ـ اجتماعى اسلام كه عمدتاً مربوط به تشكيل حكومت و از شئونات حاكم اسلامى است قابل تقليد است؟ اين جاست كه مسئله تفكيك ميان رهبرى سياسى مذهبي با مرجعيت تقليد مطرح مى‏شود...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وظيفه مردم در قبال برخى مسائل دينى با ابهام روبروست! يكى از اين مسائل، مسئله اعلام رؤيت هلال در ابتداء ماه مبارك رمضان و يا اعلام عيد فطر است. مردم واقعاً نمى‏دانند در اين مسئله به مراجع تقليد مراجعه كنند يا از رهبر سياسى مذهبى و حاكم شرع اطاعت كنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;براى پاسخ به اين پرسش، بايد معيارها و شرح وظايف و حوزه كارى مرجعيت تقليد و حكومت اسلامى را بشناسيم، آنگاه ببينيم مسئله حكم به ثبوت رؤيت هلال و اعلام عيد با كداميك از اين ويژگى‏ها سازگارى دارد. در اين راستا، توجه به نكات ذيل ضرورى است:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1. ادله وجوب تقليد از فقهاء از باب رجوع جاهل به عالم است كه فقط در محدوده بيان احكام شرعى فقهى اعتبار دارد و شامل موضوعات احكام نيست، زيرا تشخيص موضوع با خود مكلف است و تقليد در آن جايز نيست و چون ثبوت رؤيت هلال از موضوعات است قابل تقليد نيست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2. در علم فقه، نظر فقيه و مرجع تقليد، از موارد و معيارهاى اثبات رؤيت هلال ذكر نگرديده و آثار شرعى بر قول فقيه و مرجع تقليد (بما هو فقيه و مفتى) مترتب نشده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;3. صدور حكم حكومتى جزء اختيارات و وظايف حاكم شرع اسلامى است و صدور اين گونه احكام و اوامر در موضوعات، حجيت شرعى دارد و لازم الاتباع است. علاوه بر آنكه در اين خصوص، حكم حاكم از موارد اثبات كننده حكم شرعى و طريقه ثبوت رؤيت هلال نيز شمرده شده است. لذا اعلام ثبوت رؤيت هلال و اعلام عيد منحصراً از اختيارات حاكم شرع و رهبرى سياسى مذهبى است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;4. صدور حكم حكومتى نمى‏تواند داراى تكثّر و اختلاف باشد، از اين رو از شؤون حاكم اسلامى است. بر خلاف احكام شرعى فقهى كه قابل تكثّر و محل ابراز آراء و نظرات مختلف است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;5. مردد بودن اول ماه رمضان و عيد فطر در چند روز موجب هرج و مرج و سرگردانى مؤمنين و اختلال درنظام جامعه شيعه مى‏گردد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;6. ممكن است بعضى ادعا كنند چون مورد ثبوت رؤيت هلال ماه شوال نظير موارد دوران امر بين المحذورين است يعنى يا رؤيت هلال و عيد ثابت است كه وجوب افطار را به دنبال دارد و از موارد امر به معروف (وجوب افطار) خواهد بود و يا رؤيت هلال و عيد ثابت نيست و حرمت افطار را به دنبال خواهد داشت و از مواردنهى از منكر (حرمت افطار) خواهد بود، در نتيجه بر مجتهدين و مراجع تقليد از باب امر به معروف و نهى از منكر لازم و واجب است كه در اين مسأله دخالت و اظهار نظر كنند. ولى اين شبهه با اندك دقتى بر طرف مى‏شود. چون امر به معروف و نهى از منكر در جايى است كه معروف و منكر قطعى و مسلم باشند، تا بتوان به آن امر يا از آن نهى كرد وادله وجوب امر به معروف و نهى از منكر شامل مورد بحث كه غالباً مقطوع الوجوب و الحرمة نيست و اصل وجوب و حرمت آن مشكوك است نمى‏شود. مضافاً بر اين كه در اين صورت بايد همه مردم در مسئله ثبوت رؤيت هلال دخالت كنند، چون امر به معروف بر همه مسلمانان واجب است. به علاوه همچنان كه گفتيم ثبوت هلال از موضوعات است و در موارد اشتباه در اين گونه موضوعات ـ در صورتى كه علم به حكم شرعى وجود داشته باشد ـ لازم نيست اشتباه و غفلت او را گوشزد كرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;7. از آنجا كه مردم گمان مى‏كنند اين مسئله تقليدى است، به مراجع عاليقدر مراجعه مى‏كنند، در حالى كه واقعاً اين گونه نيست لذا سكوت در برابر اين مسئله به دليل اغراء به جهل روا نيست و بايستى مردم را آگاه كرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;8. در اين مسئله بين فقيهانى كه قايل به اتحاد آفاق هستند و غير آنان، تفاوتى نيست زيرا بنابراين قول فقط محدوده رؤيت هلال گسترده‏تر مى‏گردد. خلاصه اين كه باتوجه به معيارها و ويژگيهايى كه در مسئله ثبوت رؤيت هلال و اعلام عيد وجود دارد، اين امر از اختيارات انحصارى حاكم شرع و رهبرى سياسى مذهبى است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مرجع : از سایت حوزه دات نت&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sun, 20 Sep 2009 13:03:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zohoor666&amp;postid=106</comments>
<dc:creator>zohoor666</dc:creator>
<guid>http://zohoor666.blogfa.com/post-106.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شهادت</title>
<link>http://zohoor666.blogfa.com/post-105.aspx</link>
<description>دنبال جسدش همهء جزیره های اطراف و گشتیم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تا نزدیکی امارات هم رفتیم،پیدایش نشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خودش هم میگفت:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خوبی دریا به اینه که نشونی از ادم باقی نمی مونه&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 10 Jul 2009 21:17:41 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zohoor666&amp;postid=105</comments>
<dc:creator>zohoor666</dc:creator>
<guid>http://zohoor666.blogfa.com/post-105.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سردار خیبر</title>
<link>http://zohoor666.blogfa.com/post-104.aspx</link>
<description>زمان بازرگان به من برچسب چریک فدائی زدند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;زمان بنی صدر برچسب منافق!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هر قدمی که در راه خدا و بندگان او برداشتیم برچسب بارمان کردند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حالا روزی ده برچسب دشت میکنیم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما عزیزان من دلسرد نباشید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حاشا که بچه بسیجی میدان را خالی کند.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 10 Jul 2009 20:35:24 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zohoor666&amp;postid=104</comments>
<dc:creator>zohoor666</dc:creator>
<guid>http://zohoor666.blogfa.com/post-104.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>علی(علیه اسلام)</title>
<link>http://zohoor666.blogfa.com/post-103.aspx</link>
<description>تا بر شد از نيام فلق برق خنجرش &lt;BR&gt;برچيد شب ز دشت و دمن تيره چادرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بر تارك ستيغ برآمد شعاع صبح &lt;BR&gt;چونان پر خروس ز سيمينه مغفرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;موجي برآمد از زبر كوه زرفشان &lt;BR&gt;پاشيد بر كران افق زر احمرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;جيب افق ز رنگ فلق لاله‌گونه شد &lt;BR&gt;بر آن نثار آمده بس در و گوهرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نقاش صنع از قلم زرنگار ريخت &lt;BR&gt;شنگرف سوده در خط ديباج اخضرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مشاطه سحر به دو صد رنگ دلپذير &lt;BR&gt;آراست باغ و راغ به دست فسونگرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پيك نسيم سر خوش و دلكش وزيد و داشت &lt;BR&gt;داروي جان ز رايحه مشگ و عنبرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;گلبوسه زد به چهر عروسان بوستان &lt;BR&gt;با بشكفد شقايق و مينا و عبهرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نرمك نهاد پاي به گلبرگ ضيمران &lt;BR&gt;انسان كه باژگون نشود لاله در برش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آهسته پر كشيد به آغوش شاخسار &lt;BR&gt;تا كودك شكوفه نلغزد ز بسترش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وا كرد چشم نرگس شهلا به بوسه‌اي &lt;BR&gt;گل خنده زد ز عاطفت مهر پرورش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خورشيد كم‌كم از افق دشت‌هاي دور &lt;BR&gt;بر شد چنان كه كوه و دمن شد مسخرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پرتو فشاند بر سر هر كاخ و كومه‌اي &lt;BR&gt;آفاق زنده گشت ز چهر منورش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;برزد علم به پهنه گسترده زمين &lt;BR&gt;تسليم شد كران به كران در برابرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تا بسترد، ز روي زمين زنگ تيرگي &lt;BR&gt;صد آبشار نور فرو ريخت بر سرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تا چهر باختر برهد از ظلام شب &lt;BR&gt;قنديل آفتاب برآمد ز خاورش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ظلمت زدوده گشت ز سيماي روشنش &lt;BR&gt;دهشت ربوده گشت ز رخسار انورش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آمد فراز مكه و تا نقش كعبه ديد &lt;BR&gt;انبوه زر فشاند به هر كوي و معبرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بيدار گشت مكه، دياري كه سال‌ها &lt;BR&gt;بد خفته و نبود به سر ذوق ديگرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بگشوده گشت پنجره‌ها يك به يك به صبح &lt;BR&gt;تا نور آفتاب بتابد به منظرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خلقي برون شد از در هر آشيانه‌اي &lt;BR&gt;هر كس به كارسازي رزق مقدرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آن يك به كوي آمد و آن يك به كارگاه &lt;BR&gt;آن يك به سوق آمد و آن يك به متجرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;جمعي روان شدند سوي كعبه كز نياز &lt;BR&gt;بوسند خاك پايگه آسمان فرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بد كعبه در مبانه آن شهر يادگار &lt;BR&gt;از دوده خليل و سماعيل و هاجرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;با چار ركن محكم استاده سرفراز &lt;BR&gt;حصني كه هست قائمه هفت كشورش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;گويي به انتظار كسي بود آن سراي &lt;BR&gt;تا آيد و چو جان بنشاند به مصدرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ناگه در آن حريم مهين بانويي كريم &lt;BR&gt;پيدا شد و كرامت پيدا، ز منظرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;او بانويي ز جمله نكويان دهر بود &lt;BR&gt;ناديده چشم عالم از آن نكوترش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حجب و وقار بود بر اندام زينتش &lt;BR&gt;قدس و عفاف بود به رخساره زيورش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اندر قريش پاك زني بود مردوار &lt;BR&gt;بوطالب بزرگ پسنديده شوهرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;از خاندان هاشم، وز دوده خليل &lt;BR&gt;زيينده بانويي و برازنده همسرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مي‌خواست كردگار كزين خاندان پاك &lt;BR&gt;نخلي برآورد شرف و مردمي برش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مي‌خواست كردگار كزين زوج مهرزاد &lt;BR&gt;طفلي به عرصه آرد، تابنده اخترش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مي‌خواست كردگار كزين دودمان پاك &lt;BR&gt;مردي به پاي دارد، چون كوه پيكرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مي‌خواست كردگار فرازنده مهتري &lt;BR&gt;كز آن به روزگار نجويند بهترش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مي‌خواست كردگار كه ميراث عدل و داد &lt;BR&gt;بخشد به دادخواه‌ترين دادگسترش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مي‌خواست كردگار ز دامان فاطمه (س) &lt;BR&gt;زوجي براي فاطمه بانوي محشرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مي‌خواست كردگار، يكي بحر گسترد &lt;BR&gt;تا موج خيزد از دل در خون شناورش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مي‌خواست كردگار برآرد برادري &lt;BR&gt;آب آور برادر و غمخوار خواهرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مي‌خواست كردگار، يكي خواهر آورد &lt;BR&gt;تا بركشد به دوش لواي برادرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مي‌خواست كردگار، كه در دشت كربلا &lt;BR&gt;گلبوته‌ها ببيند و گل‌هاي پرپرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مي‌خواست كردگار، يكي طرفه قهرمان &lt;BR&gt;تا جاودانه باشد يار پيمبرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بازو چو برگشاد بر باروي ستم &lt;BR&gt;بازوي او گشايد باروي خيبرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اندر مصاف كفر چو شمشير بركشد &lt;BR&gt;بنيان كفر بركند و عمرو و عنترش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وندر بر جماعت مسكين و دردمند &lt;BR&gt;سيلاب اشك بارد از ديده ترش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;گاهي يتيم را بنوازد چنان پدر &lt;BR&gt;گاهي صغير را به عطوفت چو مادرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;زهري به كام دشمن و شهدي به كام دوست &lt;BR&gt;كان طرفه را به نام بخوانند حيدرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اندر طواف خانه همي بود فاطمه (س) &lt;BR&gt;چونان كه زهره در دوران گرد محورش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چشمش بدان سراي كه تا صاحب سراي &lt;BR&gt;آيد به پيشواز و بخواند به محضرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آن روز ميهمان خدا بود فاطمه &lt;BR&gt;ياللعجب كه خانه فرو بسته بد، درش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;او را وديعه‌اي ز خدا بود در مشيم &lt;BR&gt;مي‌خواست تا وديعه نهد در برابرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;لختي به انتظار به گرد حرم گذشت &lt;BR&gt;سوزنده از شراره آزرم، پيكرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ناگه ز سوي خانه يكي ايزدي خروش &lt;BR&gt;بنواخت گوش خلق ز مضراب تندرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پهلو شكافت خانه و شد معبري پديد &lt;BR&gt;خانه خداي فاطمه را خواند در برش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وآن گه به هم برآمد آن سهمگين شكاف &lt;BR&gt;آنسان كه هيچ ديده نيارست باورش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;از اين شگفت واقعه طي شد همي سه روز &lt;BR&gt;لرزيد خانه باز ز فرمان ديگرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بعد از سه روز باز پديد آمد آن شكاف &lt;BR&gt;چونان صدف ز سينه برآورد گوهرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بنهاد گام فاطمه بيرون از آن سراي &lt;BR&gt;شادان ز ميزباني دادار اكبرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اندر مطاف خانه بديدند جمله خلق &lt;BR&gt;طفلي چو ماهپاره، در آغوش مادرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;طفلي چنان كه مادر هستي نپرورد &lt;BR&gt;ديگر چنو به دايره مردپرورش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;طفلي چنان كه خامه صورتگر خيال &lt;BR&gt;آنسان كه نقش اوست نيارد مصورش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;طفلي چنان كه قافيه سازان روزگار &lt;BR&gt;وامانده‌اند در بر طبع سخنورش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;طفلي چنان كه ديده بينندگان نديد &lt;BR&gt;مانند او به عرصه و محراب و منبرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;طفلي چنان كه رايت اسلام از او بلند &lt;BR&gt;كوتاه دست ظلم ز عزم توانگرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;توفنده همچو رعد به پيكار دشمنان &lt;BR&gt;لرزنده همچو بيد به نزديك داورش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دستيش بهر كوشش و هنگامه و نبرد &lt;BR&gt;دستي پي حمايت مظلوم و مضطرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دستيش بهر بخشش و انفاق و التيام &lt;BR&gt;وز بهر انتقام برون دست ديگرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دستيش بهر چاره و درمان دردمند &lt;BR&gt;دست دگر به قبضه شمشير و خنجرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دستي به پايمردي از پا فتادگان &lt;BR&gt;دستي به پاسداري اسلام و دفترش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دستيش بر پرستش و پيمان و پاس حق &lt;BR&gt;دستيش بر ستيزش بت خواه و بت گرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دستي به سوي خالق و دستي به سوي خلق &lt;BR&gt;دستي پي نوازش و دستي به كيفرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دستي به سوي تيره گردن كشان دراز &lt;BR&gt;دستي به سوي ميثم و عمار و بوذرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;با اين دو دست و بازوي مردانه جز علي (ع) &lt;BR&gt;ديگر كه راست نام يداله فراخورش؟ &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خواهم مديح گفتن فرزند كعبه را &lt;BR&gt;باشد كه را مديح يدالله ميسرش؟ &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آن را كه زيب قامت او (هل اتي) بود &lt;BR&gt;آن را كه هست خواجه (لولاك) رهبرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آن را كه در مجاهده و طاعت و سخا &lt;BR&gt;ايزد ستوده است به قرآن مكررش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آن را كه گر نزاد همي مادر زمان &lt;BR&gt;هستي عقيم بود ز پوري دلاورش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آن را كه تا نهال مساوات بر دهد &lt;BR&gt;آتش نهاد در كف اعمي برادرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;من چون مديح گويم آن را كه در نبرد &lt;BR&gt;مردان روزگار بخواندند صفدرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;من چون مديح گويم آن را كه در نماز &lt;BR&gt;بخشود بر فقير نگين بهاورش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;من چون مديح گويم آن را كه مصطفي (ص) &lt;BR&gt;بگزيد بهر فاطمه، شايسته دخترش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;من چون مديح گويم آن يكه مرد را &lt;BR&gt;كز رزم بر نتافت عنان تكاورش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;من چون مديح گويم آن را كه در غدير &lt;BR&gt;بنشاند كردگار به جاي پيمبرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;گويندگان سرودند بسيار چامه‌ها &lt;BR&gt;از من چنان نيايد بستودن ايدرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;من اين سخن سرودم و شرمنده‌ام ز خويش &lt;BR&gt;كز قطره كمترم بر پهناي كوثرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;باشد كه در شمار مرا توشه آورد &lt;BR&gt;يك ذره از غبار قدم‌هاي قنبرش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;گفتم من اين قصيده به معيار آن كه گفت &lt;BR&gt;صبح از حمايل سحر آهيخت خنجرش &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#00ff66&gt;حميد سبزواري&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 05 Jul 2009 17:01:54 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zohoor666&amp;postid=103</comments>
<dc:creator>zohoor666</dc:creator>
<guid>http://zohoor666.blogfa.com/post-103.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یادگاری1</title>
<link>http://zohoor666.blogfa.com/post-102.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;همه داشتن سوار قایق میشدند... &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;میخواستیم بریم عملیات... &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;یکی از یچه ها چند ماهی دست کومله ها اسیر بود هنوز جای شکنجه روی بدنش بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;وقتی سوار شد داد زد : پدرشون و در میاریم.انتقام میگیریم...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;تا شنید گفت : تو نمیخواد بیای.ما واسه انتقام جایی نمیریم...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;یادگاران/کتاب شهید باکری&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 19 May 2009 20:50:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zohoor666&amp;postid=102</comments>
<dc:creator>zohoor666</dc:creator>
<guid>http://zohoor666.blogfa.com/post-102.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عصر این جمعه دلگیر</title>
<link>http://zohoor666.blogfa.com/post-101.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;عصر این جمعه دلگیر&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وجود تو کنار دل هر بیدل عاشفته شود حس&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تو کجایی گل نرگس؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به خدا آه نفسهای غریب تو که اغشته به حزنی است&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ز جنس غم و ماتم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;زده اتش به دل عالم و ادم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظمی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به تنت رخت عزا کرده ای؟ ای عشق مجسم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نکند باز شده ماه محرم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;که چنین میزند اتش به دل فاطمه اهت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به فدای نخ ان شال سیاهت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به فدای رخت ای ماه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بیا صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم تویی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آجرک الله عزیز دو جهان یوسف در چاه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دلم سوخته از اه نفسهای غریبت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دل من بال کبوتر شده&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خاکستر پرپر شده&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نفس گشته هوایی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و سپس رفته به اقلیم رهایی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به همان صحن و سرایی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;که شما زائر آنی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وخلاصه شود ایا که برا نیز به همراه خودت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;زیر رکابت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ببری تا بشوم کرب بلایی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نگهم خواب ندارد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شب من روزن مهتاب ندارد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همه گویند به انگشت اشاره&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مگر این عاشق بیچارهء دلدادهء دلسوخته ارباب ندارد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تو کجایی؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تو کجایی؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شده ام باز هوایی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شده ام باز هوایی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot; color=#ff0000 size=1&gt;سید حمید رضا برقعی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 14 May 2009 20:41:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zohoor666&amp;postid=101</comments>
<dc:creator>zohoor666</dc:creator>
<guid>http://zohoor666.blogfa.com/post-101.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عصر یک جمعه دلگیر</title>
<link>http://zohoor666.blogfa.com/post-100.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;عصر یک جمعه دلگیر&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;دلم گفت بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;چرا اب به گلدان نرسیده است؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;چرا لحظه باران نرسیده است؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;به ایمان نرسیده است؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;وغم عشق به پایان نرسیده است؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید بنویسد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;که هنوزم که هنوز است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;دل عشق ترک خورد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;گل زخم نمک خورد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;زمین مرد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;زمان بر سر دوشش غم و اندوه فقط برد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;فقط برد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;زمین مرد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;زمین مرد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;خداوند گواه است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;دلم چشم به راه است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;ودر حسرت یک پلک نگاه است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;ولی حیف نصیبم فقط اه است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;وهمین اه خدایا برسد کاش به جایی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;برسد کاش صدایم به صدایی...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;سید حمید رضا برقعی&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 07 May 2009 22:52:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zohoor666&amp;postid=100</comments>
<dc:creator>zohoor666</dc:creator>
<guid>http://zohoor666.blogfa.com/post-100.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>موجیم و وصل ما...</title>
<link>http://zohoor666.blogfa.com/post-99.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;موجیم و وصل ما، از خود بریدن است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;ساحل بهانه ایست، رفتن رسیدن است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;تا شعله در سریم، پروانه اخگریم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;شمعیم و اشک ما، در خون چکیدن است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;ما مرغ بی پریم، از فوج دیگریم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;پرواز باله ما، در خون تپیدن است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;پر میکشیم و بال، در پرده ی خیال&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;اعجاز زوق ما، در پر کشیدن است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;گفتی مرا بخوان، خواندیم و خامشی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;پاسخ همین تو را، تنها شنیدن است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;بی درد و بی غم است، چیدن رسید است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;خامیم و درد ما، از کال چیدن است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#00ff00 size=1&gt;زنده یاد قیصر امین پور&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 05 May 2009 20:30:22 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zohoor666&amp;postid=99</comments>
<dc:creator>zohoor666</dc:creator>
<guid>http://zohoor666.blogfa.com/post-99.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
